1-اي اهل رشکوئيه و ... و بسياري خواهند پرسيد که بزرگان رشکوئيه کيانند و بگوييد آنها که دارند جايي را آباد ميکنند و آنهايي که دارند محبت ميکنند آنها بزرگان هر سرزميني هستند.
2-اي اهل رشکوئيه و ... ميتوان به لقمهاي نان و جرعهاي آب ديگر گرسنه و تشنه نبود ولي از مال دنيا هر اندازه که داشته باشيم باز کم است پس هجرت کنيد و سفرها برويد تا براي درست تر و راحت تر دارا شدنها صاحب کارها و شغلهاي ديگري که با شما و مردمان سازگارترند گرديد و در اين بين نيز مهربان تر شدنها را نيز توجه کنيد و به انجام دادنها بياموزيد تا همواره براي عزيزانتان مخصوصاً اهل رشکوئيه قلبهايتان بتپد و بتوانيد بر مردمان آن خوب ترين بينديشيد و راحتيها را گرد آنها فراهم آوريد هم چنان که کرده ايد و داريد انجام ميدهيد و اما دقت کنيد که غرور شما را نگيريد و به خيال نباشيد که فقط شما کسي خاص هستيد بلکه سعي کنيد که همه خود را به محبت مفيد حس کنند و کسي ببينند که دوست داشتني اند و ... .
3-اي اهل رشکوئيه و ... زندگي سواد محبت کردن را لازم دارد پس بر ماست که محبت را از هر زندگي که به پا هست و براي هر کسي که زنده است درس سازيم و به انجام باشيم و براي داشتن وسايل راحتيها به دنيا ديدگيها و افتادگيها تلاش کنيم که انسان با هر داشتهاي که داراست بايد با معرفت باشد و به هيچ وجه نبايد بي ادب باشد.
4-اي اهل رشکوئيه و ... با درب زدن از صاحبخانه اجازه بگيريد و با سلام کردن نگاه چشمانتان را مراقب باشيد و چون هم صحبت شديد زبانتان را فقط به ذکر خدا يعني سخنان حکيمان واداريد و چون سفرهاي گشوده شد اختيار خود را به شکر خدا قرار دهيد که قناعت و بي توقعي و کم خوري بنيان هر سلامتي هستند و چون از هم خواستيد خداحافظي کنيد مرگ و معاد را براي همه به ياد آوريد و به دعا از هم دور شويد به اين ديد که شايد براي بار آخر شما آنها را و آنها شما را در خداحافظي هستيد و آن که اينها را رعايت کند البته که لذت خواهد برد از آن چه که ستايش ميشود.
5-اي اهل رشکوئيه و ... اين که من (شيخ جواد خواجه نسب) با ديدن شير مادران و بوييدن تن فرزندان تا حدي مريضي کودکان را تشخيص ميدادم و اين که من از راه رفتن زنان تا حدي اولاد دختر و پسر آنها را مشخص ميکردم و به گرفتن نبض آنها و حالت روي آنها زمان حاملگي و زاييدن آنها را تشخيص ميدادم و ... اينها يک شاهکار و يک علم است و اما اين که من در بابت طبابتهايم سناري طلب نميکردم اين نيز از تربيت نيکي بود که برداشته بودم و اين نيز دنيا ديدگي است و اما اين که بي وقت و به وقت بر من وارد ميشديد و من را به طبابت عزيزانتان ميخوانديد و من هرگز ناراحت نميشدم باز اين از تربيت نيکي بود که برداشته بودم و اين نيز افتادگي است پس از شما ميخواهم به هر شغلي که هستيد سعي کنيد خود را مهربان ترين تربيت دهيد و همواره مردمان را عزيز و چون دو چشم خود دوست بداريد و خدمت کنيد و هم چنين از شما ميخواهم که فرزندانتان را براي آن چه که مردم کمک لازم دارند عصاي دست آنها سازيد که البته بسياري رعايت کرديد و اين را فرزندم شيخ محمد بعد از مدتها از مرگم گواهي داد که کودک و کودکاني هستند که به عصا شدن بر او پير نوازي و پير دوستي را زيبا تربيت برداشته اند و دارند بر ميدارند و ... .
6-اي اهل رشکوئيه و ... و روزي که مسجد و ... ميساختيم شيخ جواد توصيهها ميکرد و من شيخ حسين نيک نژاد خيلي مردها را واداشتم تا کارهاي سنگين را انجام دهند و خيلي زنان را واداشتم که آب و سنگ آورند و حتي گاهي به درب خانههايتان ميآمدم تا چيزي را براي کمک به مسجد و ... ببخشيد و امانت دهيد و شايد آن روز عدهاي اندکي سختشان بود ولي من (شيخ حسين) امروز را ميديدم آري ديروز شايد انگشت شماري براي شروع به اجبار آمديد ولي امروز همه شما به اختيار خود کمک ميکنيد و هرگز کار خير را رنج و سختي نميبينيد و به انجام آن احساس خستگي را نداريد . پساي مردم انجام تمام کارهاي خير را بپذيريد که اين خود شکستن است براي خود شناختن و اما براي آن که فرزندانتان نيز خيرمند گردند استفادههاي کار خير را بر آنها متذکر شويد زيرا ايشان به روزي که استفادههاي خوب يک انجامي آشکار شود از اين که کمک داده باشد خرسند و خرسندترين خواهند بود.
7-اي اهل رشکوئيه و ... ديري نميپايد که مرگ و پيري براي ما ميآيد و آن قدر لحظهها کم کم ميگذرد و از پس هم ميرود که نسل ما را مردگاني ناشناس قرار ميدهد پس برماست که عمرمان را که قيمت بهشت را دارد به مشتي احساسات تلف نکنيم و فقط به انجام کارهاي نيک و خير در قدر دانستن آن باشيم.
8-اي اهل رشکوئيه و ... عمر سريع ميگذرد همان طور که گذشت و ما را جزء گذشتگان قرار داد و ما را به کفن يکي را در کرج و ديگري را در امامزاده سيد محمد رشکوئيه و ديگري را به خلدبرين يزد و ... به دست خاک سپرد و لکن خوبيها که کرديم ما را زنده نگاه داشت آن طور که عدهاي اسم ما را آدرس انجام خوبيها که داشتند و داشتيم قرار داد پساي مردم شما هم براي انجام خوبيها سخت کوش و خستگي ناپذير باشيد تا اسم شما شاگردان ما نيز آدرس خوبيها و درس نيکيها قرار گيرد.
9-اي اهل رشکوئيه و ... و گاهي مهمانان غريب و يا مهاجريني بر شما وارد ميگردند پس به دنيا ديدگيها و افتادگيها غريب نوازي کنيد که البته پيش از اين با ما (شيخ جواد، شيخ حسين، سيد ابوالقاسم امام و ...) رعايت کردهايد پس سعي کنيد غريب را مهمان رشکوئيه ببينيد و او را با آنان که حياء و شرم دارند آشنا کنيد که هر کس دوست شرم و حياء گردد البته که او به هر سرزميني محرم و خيرمند ميگردد و خواهد بود.
10-اي اهل رشکوئيه و ... طرف حساب آن که به سرزمين ديگري ميرود فقط حياست پس بر ماست که به هر جا رفتيم حياء پيشه کنيم که اين بهترين است براي لحظههايي که ميآيد و ما بايد بر خود و خداي خود يعني پاکيها حساب پس دهيم.
11-اي اهل رشکوئيه و ... پيران بهترين استادان نصيحت و رعايت صحبتهايند و آنها عاري از احساساتند پس فرزندان خود را به خدمت بر پيران واداريد که البته اگر رعايت کنيد آن بهترين بر آنها و خود شما خواهد بود زيرا آن که با پيران زياد نشست و برخاست کند به روز پيري ما راحت تر با ما کنار ميآيد و درست تر و سنجيده تر رفتار و صحبت خواهند کرد و هم چنين دقت کنيد که جوان شدن اولاد نشاني بر پيرشدن ما والدين است و به چهره پيران رمزهاي رعايت پيري ما نوشته شده است.
12-اي اهل رشکوئيه و ... انجام خوبي هر ذره که باشد خيلي خيلي بزرگ است پس به جهت رونق خوبيها خيرات کنيد و وقف نماييد و از اين که کسي نام خويش را بر مورد وقف مينهد آن را به شرط نيک بگيريد و آن اسم را آدرس و درسي براي بيان آن نوع خوبي قرار دهيد و خود ستايي نشمريد بلکه شما هم بکوشيد که کمک دهيد ولو به حد تعارف ليوان آبي باشد يا توصيه شما به حد جابجا شدن خشتي اثر گذارد پس هر جا خوبي انجام شد آن را مهم شماريد و تشکر کنيد و در حالت شکرگذاري آن را بر فرزندان درس سازيد که هر که خوبي را ستود به نوعي خود و خوب را نيز ستود و از خوبان آشکار شد.
13- اي اهل رشکوئيه و ... گاهي ناداري به درب خانه ما ميآيد و يا به ما و جمع ما برخورد دارد و دست خويش را دراز ميکند و اما اينکه او کيست او انسان است حال به هر لباس و هرگونه که باشد و حق ما اين است که از درب ادب با او رفتار کنيم و او را نيز چون عزيزان چون دو چشم خود رعايت کنيم. پس برماست که به او کمک باشيم و اگر نميتوانيم مبادا که او را از خود برانيم بلکه بايد به دعا از او بخواهيم که برود زيرا انسان تنها ميگردد و به تنهايي محکمهاي از آن چه که از خوبيها ميداند براي خود ميسازد و در اين محکمه است که با ادب هرگز خود را در توبيخ نمييابد و با معرفت همواره خرسند است ولو کمک نکرده باشد پساي اهل رشکوئيه بر ماست که خوب را اختيار کنيم زيرا هر لحظه عمر براي شادي است و هيچ لحظه عمر براي ناشادي نيست هرچند که اهل خيال به اشتباه ناشادي را دارند و اما ادب آن است که ناراحت نباشيم و معرفت آن است که شاد باشيم.
14-اي اهل رشکوئيه و ... گاهي مجالسي برپا ميشود و کساني هستند که براي برپايي اين مجالس خرجها ميکنند و زحمتها ميکشند پس دقت کنيد که آنها اشتباه نميکنند بلکه در نزد عاقلان بر آن مجالس آنها حرمت پدر و مادر پيدا ميکنند پساي مردم شما هم از مال و زبان خود در مراسمها خدمت کنيد ولو به حد توصيهاي يا تعارف ليوان آبي و ... و اين را کم نبينيد که اين شروع والديني شما را بر جمعيتها ميآموزد و اين درس بزرگي است بر کسي که پي رعايتها باشد و اما اگر در مجالس در جايي تفاوت و تبعيض ديديد آن را به خود شکستن و به زبان محبت آشکار کنيد که حق چشمها که ما را ميبينند جار و جنجال و دعوا و جسارت نيست و لبخند محبت است پس مجلس را گرم محبت کنيد حال شما بر جاي بهتر مجلس باشيد يا نباشيد يا لقمه چرب ازآن شما گردد يا نگردد زيرا حق مردم از ما همواره راحتي و دعاست و اما بزرگترين نعمت برپايي مراسم را شکرگزار باشيد به تشکر از بانيان و آنها که زحمت ميکشند و بزرگترين نعمت برپايي مراسمها اين است که امر خداوند يعني صله رحم انجام ميگيرد و اين بزرگ است زيرا عدهاي از بي کسيها براي لحظههايي دور ميشوند و عدهاي نيز مشاور براي مشورت برخي مسائل زندگي ميگردند پس بر ماست که خوب و مهربان بفهميم.
15-اي اهل رشکوئيه و ... و قرآن بخوانيد و قرآن همان است که هر صبح از همسر و فرزندانتان خداحافظي کنيد و به کار شغل خود مشغول گرديد و از آن چه حاصل ميآيد براي سلامتي تن و حجاب و حياء خود و خانواده خرج کنيد و براي سلامتي تن و حجاب و حياء ديگران نيز بخشش و انفاق و صدقه و کارآفريني و ... را داشته باشيد آري قرآن بخوانيد و قرآن همان است که به محبت که نور خداست پي راحتيها باشيد پس کوچکان را محبت کنيد و بزرگان را خدمت و مردم را اين دو دسته ببينيد و ... و هر که واجبات قرآن را انجام نميدهد و يا به خيالات از قرآن ايراد ميگيرد او صاحب مغزي مريض است رعايت کنيد و پرستار و طبيب باشيد که حق مريض مداوا شدن است و حق ما مهربان بودن و قرآن بخوانيد و قرآن همان است که نام نيک و همسر نيک بر فرزندانتان اختيار کنيد و منظور اين است که شغل خوب براي فرزندانتان فراهم آوريد و آنها را براي همسري يعني براي رونق شرم صاحبدلي همسردوست تربيت کنيد زيرا آن که به شغل خوب و به محبت باشد بر همسر، دوست داشتني و بر مردم، ستايش شدني خواهد بود و بدانيد هرجا شرم رونق گيرد راحتي سرازير ميگردد و امنيت حاکم ميگردد به واسطه حلال کاريها و حلال خواريها و ... و اين که ما بد را انجام ندهيم مريض نيستيم و اين که ما خوب را انجام دهيم سالم هستيم و حق ما و مردمان اين است که مريض نباشيم و سالم باشيم و ... و قرآن بخوانيد و قرآن همان است که ... (ادامه دارد)
این وبلاگ جهت طرح مسائل و مشکلات منطقه وبه ویژه روستای رشکوئیه طراحی شده است.