ادامه آداب و رسوم و.... رشکوئیه
کراماتی از امامزاده سید محمد رشکوئیه
مردم رفتند امامزاده را خراب کردند که از نو بازسازی کنند. هرچه را که روز می ساختند شب مهاجمین خراب می کردند. گذشت تا اینکه شخصی به نام غلامعلی از نسل شاه مندلی ، طلبکاران زیادی داشت رفت و روی تا کمال آباد گندم کاشت ، هنگامی که می خواست خرمنش را بردارد از این مهاجمین می ترسیده است. یک شب در عالم خواب می بینه که فردی به او گفت برو و خرمنت را بردار. صبح که می رود خرمن را بار کشد یک درویش نزد او می آید و می گوید که مزد مرا نیز بده و او دو تا مشت گندم به درویش می دهد. درویشه میگه اینقدر راه را آمدم همین مزد من است؟ دوباره دو تا مشت دیگه به او می دهد. درویشه عصایش را داخل گندم ها می زنه و غیب میشه.
غلامعلی گندم ها را هرچه بر می دارد می بیند که بیشتر شد. گندم ها به طلبکارها می دهد و می برد خانه. هر چه را که خرج می کند می بیند که باز هم گندم ها تمام نشد. غلامعلی حمام کمال آباد را می سازد و بعد می آید و امامزاده را می سازه.
باز شب در عالم خواب می بینه که یک سیدی « سید محمد » به او گفت: تو کاری به مزد کارگران نداشته باش من مزدشان را می دهم.
می گه به اندازه کارگران کاغذ داخل دوره بریز ، پسین هر کس کاغذش را بردارد ، من مزدش را روی کاغذ می نویسم.
یک نفر میاد و می گه این حرفها دروغه و باید کنم.
پسین که میشه او هم دست داخل دوره می کنه کاغذ را که بر می دارد می بینه داخل آن نوشته شده
نامبرده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
سید محمد کشاورز بوده و رعیتی می کرده همان اطراف امامزاده وی داشته آبیاری می کرده می بینه که آفتاب داره غروب می کنه .
الهی : چشمه ات سر بالا بره ، چون نمازش را نخوانده بوده
خلاصه نماز را که جا می خواند می بینه که آب سر بالایی رفته و بعد از مدت زمانی چشمه خنک شد.
یک چوپانی می بینه روی کوه شیرکوه ده بالا گوسفند داره آب می خورد و متعجب می شود که این آب از کجا آمده است.
حقوق این چوپان لای عصایش بوده. عصا را داخل این آب می کند ببینه سرچشمه اثر کجاست که بلافاصله عصا را آب می برد تا اینکه به بغداد آباد مهریز می رساند ( چشمه غربالبیز ). هر جایی که چوب می رفته آب هم به دنبالش می رفته. چوپان می آید و کم کم سراغ از عصایش می گیرد می بینه عصا در یک مغازه ای گذاشته شده. می گوید این عصای من است. صاحب مغازه می گوید نشانی بده و او هم نشانی را می دهد و عصا را می گیرد و آب غربالبیز همان آبی است که سید محمد با آن آبیاری می کرده.
مراسم مهره به دوره کردن:
دوره همان کوزه امروزی است. شب تیرماه زنان و دختران روستا هم جمع شده و مهره یا دکمه یا هر شیئی که شبیه مهره بود را داخل دوره می انداختند و آن را رو به قبله قرار می دادند. فردای آن روز یعنی روز اول تیرماه دوباره دور هم جمع شده و تعدادی بیت شعر می خواندند و دختری که نابالغ بود دست در دوره می کرد و مهره را در دست می گرفت و بیرون می آورد و کسی نشان نمی داد و خواننده یک دوبیتی شعر به نیت صاحب فال می خواند و جواب نیت صاحب آن چیزی است که دختر نابالغ در دست خود دارد.
درخت چنار نزدیک قلئه رشکوئیه:
این درخت توسط شخصی به نام مشتی علی محمد مظفری کاشته شده است. این درخت به علت داشتن شاخ و برگ های بزرگ سایبان خوبی و تفرجگاه برای کسانی که داخل رشکوئیه می آمدند بود و هست. در زمان نچندان دور تعدادی از عشایر یا به قول خودمان کولی زیر سایه این درخت اتراق کرده بودند و حتی حیوانات اهلی از جمله گوسفند ، الاغ و مرغ را نگهداری می کردند. کنار این درخت جوی آبی رد می شود که به کشت زارها و باغات می رود.
این عشایر هرچه لباس ناپاک و نجسی داشتند و فضولات حیوانی را بعد از چند روز کنار درخت رها می کردند و می رفتند. روزی یک زنی که خانه اش همان نزدیکی است به یکی از مردان می گوید که این لباس ها را ببر دور از آبادی و آتش بزن زیرا نجس است و جلوی دید افراد بالاخص مردان است. آن مرد توجهی نکرده و آنها را داخل چاله ای زیر همین درخت پنهان می کند. شب همان زن خواب می بیند که یک سید نورانی به او گفت: برو و به فلانی بگو که این نجاسات را زیر این درخت خاک کرده نمی داند که این درخت معجز نما است. آن زن به آن مرد چندین بار تذکر می دهد ولی او باز توجهی نمی کند. خلاصه مطلب این است که آن مرد چندین بار تصادف کرده و چندین بار یک پای او می شکند و به روایتی درخت چندین نورباران شده و بر حق و معجز نما می باشد.
شناسنامه ( سجل احوال ):
در سال 1301 فکر می کنم اوایل سلطنت رضا شاه مأمور آمار آمد داخل سر در قلعه و مردم می رفتند شناسنامه می گرفتند. اصولاً در رشکوئیه چون همه مردم به کار کشاورزی مشغول بودند نام خانوادگی خود را زارع گذاشتند.
مثلاً مأمور آمار به آنها می گفت که اهل کجایید؟ می گفتند رشکوئیه
می گفت شغلتان چیست؟ می گفتند کشاورز از این رو زارع خوانده می شوند یا کسانی که اهل کبیر بودند کفیری نام گرفتند و برخی از افراد نیز طبق سلیقه خود نام خانوادگی انتخاب می کردند.
خرافات:
به سخنان پریشان و نامربوط که قابل قبول نباشد خرافات گویند. مردم زمان گذشته خیلی اعتقاد به خرافات و برخی باورها داشتند که به نمونه ای از آنها اشاره خواهیم کرد:
الف: برای رفع چشم زخم و رفع مریضی چه چین ( کلچین ) در می کردند به این باور که چیزی از مریض در نظر کسی خوش آمده و او را چشم زده است. اگر یک چیز خوردنی از دست همان فردی که چشم زده به مریض دهند او بهبود می یابد از یک طرف نمی خواستند به کسی توهین شود بنابراین دو زن ناشناس را در تمام خانه های محل می فرستادند که یکی از آنها لباس مردانه ( کت و شلوار ) می پوشید و روسری سفید بر سر می انداخت و دیگری چادر مشکی پوشیده و باز او هم روسری سفید بر رو می انداخت دستان خود را با دستمال می بستند در یک دست آنها زنبیل و در دست دیگری چوب بود شاید این چوب نشانه ترساندن بچه ها بود و یا اینکه با این چوب در خانه در می زدند.
در هر خانه ای که می رفتند قند و نبات و مواد دیگری دریافت می کردند آنها پس از اینکه تمام خانه های ده را دور می زندند به خانه مریض می آمدند و مزد دریافت می کردند و خانواده مریض این مواد را به مریض می دادند و او شفا پیدا می کرد.
ب: یکی دیگر از چیزهایی که برای رفع چشم مفید بود این بود که لباس مریض را می بردند با یک عدد تخم مرغ خانه فردی که چشم نظر می گرفت و آن زن تخم مرغ را لای لباس می گذاشت و با خواندن دعا و با گفتن اسم هر کس ( کسانی که ممکن بود که مریض را چشم زده باشند ) با چرخاندن تخم مرغ چشم نظر می گرفتند و تخم مرغ می شکست و مریض مداوا می شد. بعد لباس او را می بردند لب چشمه و کاملاً می شستند.
ج: یکی دیگر از خرافات این بود که زنی را که تازه زائیده یا اینکه نزدیک وضع حمل او بود تنها داخل خانه رها نمی کردند چون می گفتند او را آل می زند. بالای سر زائو چاقو یا قیچی می گذاشتند که آل سراغش نیاید. آل را موجودی سیاه و وحشتناک می دانستند که در تاریکی ظاهر می شود و بر سر زن زائیده می آید.
د: مردم زمان گذشته دانه های اسفند را چیده و با نخ و سوزن آنها را به یکدیگر وصل می کردند و به عنوان ( سینه بند ) بر سر در خانه ها یا داخل اتاق نصب می کردند و باز می گفتند برای رفع چشم زخم مناسب است.
محرم در رشکوئیه:
زمان های بسیار دور حدود 100 سال پیش مردم می رفتند داخل مسجد قلعه که روبروی زیر سر در قرار دارد و پنجره آن رو به در قلعه باز می شد و عزاداری می کردند چند نفر از ذاکرین که اعم بود از حسین قاسم ( نواب/ مرشد / منصور / سید محمود پدر سید کریم / حاج غلامرضا مصطفی ) مصرعی از شعر را به صورت گروهی مصرعی را به صورت تکی میخواندند که این شعرها عبارتند از :
عشق دارم بر شهید کربلا بر سرم دارم همین تاج و کلاه
لخت می گردم به امید خدا شال و قد را می گذارم بر زمین
مال و املاکی ندارم جز همین
و تا شاعران و ذاکرین این شعرها را می خواندند مردان دیگر نیز لخت میشدند و شروع می کردند به سینه زدن و آنقدر به سینه می زدند که از سینه ایشان خون بر می خواست از جمله شخصی بنام حسن غلامحسین چون خیلی هم قوی بوده و محکم به سینه می کوبیده خون بیرون می آمده
مردم از ساعت 7 تا 12 شب پای منبر و روضه خوانی بودند و روضه خوانها عبارت بودن از شیخ جواد و آقا شیخ حسین بنافتی که افراد بسیار متدین بودند عزاداری ایام قدیم خیلی باشکوهتر برگزار می شد
وقتی مسجد جامع ساخته شد مراسم عزاداری موکول به آنجا شد
دیگر روضه خوانهایی از جمله سید ابوالقاسم امام / حسین صحت مراسم را همراهی میکردند
راستی این را باید متذکر شوم که قبل از اینکه مراسم عزاداری در مسجد جامع برگزار شود جنب خانه رمضان حاج محمد معروف به کدخدا پوش کشیده بودند تا درب خانه حاج هاشم و حاج محمد حاج بابا و مردم تعزیه داری میکردند از اول محرم تا شب تاسوعا عزاداری می کردند شب تاسوعا هیئت از روستاهای اطراف می آمد صبح تاسوعا یک عده از مردم الم که نمادی از حضرت اباالفضل (ع) است در تمام خانه های ده میبردند و این شعر را زمزمه میکردند :
ما محبان حسین امروز جولان میزنیم تیغ بر فرق یزید و شمر کافر میزنیم
پذیرایی می شدند که پذیرایی شامل چای و آش بود
و بادام و نقل بر روی الم می ریختند و هر کس نذری داشت گوسفند هم می کشتند وقتی هم کا این هیئت ها همه خانه ها را دور می زدند بعد می رفتند کمال آباد و آنجا عزاداری می کردند شیخ جواد روضه می خواند وسید محمود میخواند بعد دوباره هیئت حرکت میکرد به سوی کبیر که سردسته کبیرها اسماعیل عبدالله بوده که این اسماعیل فامیل جواد بوده مردم کبیر عزاداری میکردند و بعد بر می گشتند خانه صبح روز عاشورا مردم می رفتند امام زاده و هیئت از روستاهای دیگری می آمدند و عزاداری می کردند که بازهم شیخ جواد / شیخ حسین بنافتی و آقای امام روضه خوانی میکردند نماز ظهر را امام زاده اقامه میکردند و مراسم نخل برداری شروع می شد که گذشته های دور سید جواد روی نخل می رفت قاسم پسر غضنفر سنج می زد و محمد استا چاوشی می خواند ( رسم بر این است که یکی از سادات بر فراز نخل بنشیند) اما بعد از آن روی نخل آقای امام میرفت که با شال یا پایه ای مسیر نخل را هدایت میکرد غضنفر قاسم سنج میزد و محمد استا چاوشی خوانی میکرد نخل را هم اکبر استاد حسن غلامحسین میبستند و تزئین می کردند.
مردم یک عده زیر نخل میرفتند و عده دیگر همراهی میکردند این را باید یاد آور شوم که مرشد و زهرا و حاج بی بی زن محمد قاسم از جمله کسانی بودند که جلو نخل برداری اسفند روشن می کردند.
مردم 3 مرتبه حسین حسین گویان دور محوطه امامزاده نخل را می پیمودند که اکنون هم این مراسمات اجرا می شود.
پس از خاتمه عمل نخل برداشتن دسته های عزادار به روستای فخرآباد می رفت و آنجا نیز به تعزیه داری می پرداختند.
بعد از نماز ظهر عاشورا مراسم آش پزی بود (آش امام حسینی ) آش گندم بود.که مردم روز قبل گندم پاک می کردند.
در سال 1320 شخصی بنام میرزا باقر نخل را ساخت. او پیرمرد بود و تمام تلاش خود را در ساختن نخل به کار می برد. تا زمان های زیادی مردم روز عاشورا همین نخل را بر می داشتند. اما با مرور زمان این نخل فرسوده شد که آثاری از آن دیگر وجود ندارد. اما نخل فعلی را استاد حسین ساخته که هنوز هم مردم روز عاشورا همین نخل را بلند می کنند.
شام غریبان : بعد از نماز مغرب و عشای عاشورا ،مراسم شام غریبان آغاز می شود که هنوز تغییری در این مراسم حاصل نشده است. و دسته دسته می شدند و می رفتند داخل کوچه های محل و این شعر ها را می خواندند :
شام غریبان حسین امشب است امشب است اول درد و زینب است زینب است
وای حسینم حسین(2)
طفل یتیمی ز حسین گم شده گم شده زینب از این غصه دلش خون شده (2)
وای حسینم حسین(2)
و بعد بر می گشتند داخل مسجد و به تعزیه داری می پرداختند.
نخل : عبارتند از هیکل بزرگی از چوبهای تراشیده.
چهار قطعه چوب هم قطر با پایه های نخل به طول 30 سانتیمتر در زیر پایه های نخل قرار دارد.
اندامش مانند پنجره است طبقه زیرین آن به تیرهای قوی وصل شده برای حمل و نقل. نخل بندی از زمان گذشته عنوان داشته است.
ماه مبارک رمضان در رشکوئیه:
از چند روز به ماه مبارک رمضان مانده مردم روستا مقدمات روزه گرفتن را آماده می کردند. چون به اتفاق نان را خود تهیه می کردند و نان مورد لزوم را به صورت خشک شده آماده می کردند.
مردم مساجد را غبار رویی می کردند که ابتدا مسجد قلعه بود و بعد مسجد جامع.
معمولاٌ بعد از نماز مجلس موعظه و تذکر مسائل نماز و روزه بر قرار بود که مرحوم شیخ جواد برای مردم این مسائل را بازگو می کرد.
در تمام شب های این ماه مبارک هنگام سحر شیخ جواد که صوت و صدای بسیار نکویی داشت بر فراز بام مسجد با صدای بلند به مناجات می پرداخت مردم با شنیدن صدای رسای او از خواب بیدار می شدند و به سحری خوردن و مناجات مشغول می شدند.
هنگامی که وقت تنگ بود شیخ جواد این بیت شعر را زمزمه می کرد:
آب است و تریاک (3) مقصود این بود که وقت تنگ است.
(آب است و تریاک ) سعادت آن کسی دارد که پیش از صبح بیدار است. اطاعت کن که اطاعت به زهر کار است. همی خواهم که برخیزم عدو گوید دم دیگر عدو را زیر پا آور که وقت ذکر جبار است. آب است و تریاک
نماز صبح را در مسجد اقامه می کردند.
زمان گذشته هنگامی که خروس می خواند می فهمیدند که سحر است بعد از این که مسجد جامع ساخته شد و امام جماعت سید ابوالقاسم آمد سحر ایشان مناجات می کرد. مرحوم سید حسن که اذان گو بود مناجات می کرد. مردم برای اقامه نماز صبح ، عصر و شام به مسجد می رفتند. حتی جلسات قرآن گرفته می شود.
شب های قدر مراسم احیا برگزار می شد که همه مردم ده در مسجد جامع گرد هم می آمدند و دعای جوشن کبیر را تلاوت می کردند. نمازهای قضا را به جا می آوردند که همان نماز 100 رکعتی می باشد.
نیمه های شب پس از خواندن هر فرازی از همان جوشن کبیر حضار با ذکر سبحانک یا لا اله الا انت ... خواننده را همراهی می کردند.
این را باید متذکر شوم که زنان ده یک الی نیم متر نخ بر می داشتند و با گفتن هر ذکری یک گره می انداختندو همراه بچه وکودک می کردند تا از چشم زخم و بلا دور شود.
بعد از خواندن دعا و نمازهای قضا نوبت به گذاشتن قرآن بر سر می رسید که آقای امام قرآن را بر سر می گرفتند.
شب 27 ماه مبارک رمضان :
رسم بر این بود که برخی زنان ده بر در خانه هفت نفر که نامشان فاطمه بود می رفتند و آرد می گرفتند و کوکوی بیست و هفتمی می پختند و آن را همراه مسافر می کردند و یا در صندوقچه خانه قرار می دادند و می گفتند مایه ی خیر و برکت است.
شب بیست و هفتم یا همان شب (دوست علی دوست علی ) بچه های کودک چند نفری همراه هم می شدند و می رفتند در خانه ها و چندین مرتبه با فاصله اندک می گفتند: دوست دوست علی می دهی بریم نمی دهی نریم
در این خانه شربت و قنده امام حسین (ع) درش نبنده. و صاحبخانه خوردنی هایی از جمله توت خشک ، بادام ، سنجد ، تخمه ، کشک و قرقروت نخود و رشته می دادن و می رفتند.
نماز عید فطر را پشت قلعه نو ( دولت آباد ) و سال های دیگر روی خرمنزارهای کبیر برگزار می کردند و دیگه هم در مسجد جامع برگزار می شده است.
بعد از اقامه نماز مردم به دید و باز دید یکدیگر می رفتند و عید را به هم تبریک می گفتند.
روز عید قربان:
طبق سنوات حجاج گوسفند ذبح می کردند و بین فقرا پخش می کردند.
روز عید غدیر:
مردم حنا به دست و صورت می کردند. به دیدنی یکدیگر می رفتند و از سادات پول می گرفتند برای برکت زندگی و یکی از عقیده ای که مردم گذشته داشتند در این روز این بود که :اگر شخصی در این روز مشغول کاری شود دست او عقربک می شود و هیچ کس کار نمی کرد.
تجلیل از در گذشتگان (مردگان):
ابتدا تلاش و کوشش می کردند فردی را که رو به موت بود آب کلمه شهادتین به او می دادند و گاهی هم به او کلمه شهادتین را می گفتند تا خودش بگویدتا آسوده جان به جان آفرین تسلیم نماید.
محتضر را طوری می خواباندند که رو به قبله باشد هنگامی که نفس او قطع می شد تا بدنش سرد نشده بود چانه او را می بستند که مبادا دوباره نفس به بدن او بیاید و روحی شود.
انگشتان بزرگ دو پای او را می بستند و پارچه ای روی او می انداختند تا روانه غسالخانه شود.
چهار نفر می رفتند از در امامزاده تابوت چوبی را می آوردند خانه متوفی. خانه متوفی گریه و زاری می کردند و از این طریق مردم اطلاع پیدا می کردند که کسی فوت کرده است « ابتدا داخل خانه هاشان گودال می کنند و آب داغ می کردند و مرده را می شستند » سپس متوفی را داخل تابوت می گذاشتند.
بعد حدود 40 سال پیش غسالخانه کنار قبرستان کهنه ( جاده امامزاده ) ساخته شد و مردگان را آنجا می شستند و بعد از آن غسالخانه امامزاده افتتاح شد.
غسال علی حسن ابول بود که مردگان را می شست و غسل می داد و یکی هم فاطی میرزا مادر حاج بی بی زن علی سلطان بوده است. وقتی غسل میت تمام می شد او را داخل پارچه سفیدی می گذاشتند ، سدر و کافور ( از مغازه شیخ جواد ) می گرفتند و به او می زدند. نماز هم شیخ جواد می داد و بعداً دیگه آقای امام.
و هر کس را بر حسب مدت و زمان فوت هر جایی خاک می کردند. عده ای را پشت قلعه نو ـ قبرستان کهنه ـ امامزاده ـ کبیر و ...
شب که می شد قاری شروع به تلاوت قرآن می کرد و گاهی کسانی که اعیان بودند قاری را اجیر می کردند تا چند شبانه روز قرآن بخواند مثل خالد « قاری »
بعد مراسم سوم ، هفت و چهلم می گرفتندکه در مسجد برگزار می شد. از جمله چیزی که در این مراسم ها پذیرائی می شد نان روغنی بود به نام سوروک که گاهی به عنوان خیراتی غروب پنجشنبه بر سر مزار مرده می گذاشتند.
مشاهیر رشکوئیه:
1ـ شیخ جواد : روضه خوان و چاووشی خوان رشکوئیه بوده صدای بسیار نکویی داشت همسر وی بی بی زهرا بوده وی دارای 3 دختر و 1 پسر بود.شیخ جواد علاوه بر روضه خوانی طبابت نیز می کرد و مغازه داری هم می کرد.
2ـ سید جواد : سر دسته هیئت رشکوئیه بوده وی به شغل قصابی نیز مشغول بود. وضع متوسطی هم داشت همسر وی ملکی جان بوده است وی مزرعه ی حاج حسین زندگی و بعداٌ به رشکوئیه آمد. و دارای 9 دختر و 1 پسر می باشد.
3ـ علی محمد کفیری معروف به (طیاره ساز ) فرزند حاج حسین بوده. وی بسیار شخص با ایمان و پارسایی بود. وی قرآن تلاوت می کرد. دعا نویس بوده. وی با داستان های ائمه آشنایی داشته و هنگامی که به مسجد جامع می رفت یا در مغازه عمو محمود می نشست مردم را موعظه کرده و داستان های گذشته را برایشان تعریف می کرد.
4ـ شیخ حسن محمد جعفر : وی دعا نویس بود و بنا به نقلی وی از عالم غیب با خبر بوده است.
5- چاووشی خوانان : 1ـ شیخ جواد 2ـ سید حسین 3ـ شیخ حسین کافی 4ـ مرشد 5ـ علی محمد طیاره
6ـ سید حسین اذان گو : وی یکی از سادات مومن بود که چاووش بود و اذان گوی رشکوئیه بود و چون عقاید پاکی داشت خواب هم فراوان برای مردم می دید و اثرات آن مشخص می شد.چاووشی خوان روستا نیز بود.
7ـ شیخ حسین صحت معروف به کافی : علاوه بر این که روضه خوانی می کرد چاووشی می کرد.وی همه فنی حریف بود او قوری های شکسته را بند می زد ، درب های چوبی را درست می کرد ، داس تیز می کرد و وجود او در روستا بسیار مفید بود.
8ـ آقای امام : وی اهل باغبید بود. هنگامیکه وارد رشکوئیه شدند ، مسکنی نداشتند و نواب خانه ای به او داد و او شروع کرد به کفش دوزی. وقتی شیخ جواد فوت کرد حسن غلامحسین ، نواب ، اکبر علیخان رفتند یزد و رفتند پیش آقای صدوقی وگفتند ما امام جماعت نداریم و یک سیدی هست که حمد و سوره را کامل می خواند و وی نیز تایید کرد. آقای امام امام جماعت شد وی به مردم گفت : من خانه و مسکنی ندارم و زمینی به من بدهید و هیچ کس حاضر نشد زمینی به او بدهد فقط حسن غلامحسین مقداری از زمین به او داد که الان خانه فعلی او می باشد.
آقای امام جلسات قرآن را در رشکوئیه بر پا کرد و خیلی هم مفید برای رشکوئیه بود.
9ـ حاج علی عطار : مغازه دار بود و دارای یک فرزند بود.
10ـ حاج مبزاابوالقاسم بین آبادی(حاج میرزای عطار) : وی قصاب رشکوئیه بوده و عطاری می کرد. انسان خنده رویی بوده و با مردم سر سازگاری داشته است.
11ـ رمضان حاج محمد معروف به کدخدا و آقای تهرانی : وی انسان بسیار خوبی بود و دست و دلباز بود شغل وی قصابی و عطاری بوده است.
12ـ مرشد : علاوه بر چاووشی خوانی قاری قرآن نیز بوده است و تو جوشی خوان هم بوده است و همسر وی ( زهرا ) مادر بتول موقع مراسم نخل برداری سنگ های اطراف نخل را بر می داشت و اسفند نیز دود می کرد.
13ـ حاج اکبر رمضان : قاری قرآن بود.
14ـ حاج غلامرضا مصطفی : قاری قرآن بود و شب های محرم هم در مسجد تو جوشی می خوانده است.
15ـ غلامعلی حاج محمد ( کفیری ) : وی آرایشگر بود و نوزادان پسر را ختنه می کرد وی این شغل را از پدرش حاج محمد عباس به ارث برده بود.
مؤذنان رشکوئیه از قدیم الایام:
1ـ منصور حسن علی پدر حاج قدم که الان فرزندش موذن است.
2ـ سید حسن پدر حاج سید علی
نخستین زائرین در رشکوئیه:
اولین کسی که برای اولین بار رفت مکه حاج رجب که با الاغ حدود 6 ماه رفت زیارت خانه خدا
نخستین کسی که کربلا رفت جواد محمد علی پدر امید بود وی ساربان شتر بوده از توران پشت پشتکوه یزد سنگ بار شتر کرده و برای نذری به کربلا برد.
اولین کسی که رفت زیارت علی ابن موسی الرضا یوسف حسن مندلی بود که با الاغ رفته بود.
دعا نویس های رشکوئیه:
علی محمد طیاره بود / شیخ حسن محمد جعفر / آقای امام / ملا رضا
ضرب المثل های رشکوئیه:
سری که درد نمی کنه دستمال نمی بندند / چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است / ریش خود را در آسیاب سفید نکرده / نه خود خوری نه کس دهی گنده کنی به سگ دهی / در دروازه را می شه ببندی دم دهان مردم را نمی شه بست / تخم مرغ دزد شتر دزد می شه / یکی کمه دو تا غمه سه تا که شد خاطر جمه / خر همان خر است پالونش عوض شده / روز از نو روزی از نو / بی مایه فطیر آید / آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم / حساب ، حسابه کاکا برادر / آب که یک جا بماند گنده می شه / آدم است و لباس ، زمین است و پلاس / آب نمی بینه وگرنه شناگر خوبیه / بچه همسایه زود بزرگ می شه / چاهی کنی بهر کسی اول خودت دوم کسی / تا گوساله گو شه دل صاحبش او شه / خدا در و تخته را خوب روی هم جور کرده / هر که خربزه می خوره پای لرزش هم می شینه / به در می زنه دیوار بشنوه / خرش از پل گذشته / کبکش خروس می خوونه / جیب خالی و پز عالی / تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها / آخر پیری و معرکه گیری / دیوار موش داره موش هم گوش داره / این شتری است که در خوونه هر کس می خوابه / آسیاب نو غر و غوری داره / دل به دل راه داره / یک من ماست چقدر کره داره / جوجه را آخر پاییز می شمارند / کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه / فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه / گره ای که با دست باز می شه چرا با دندان باز کرد / از این ستون تا اون ستون فرجه / سگ زرد برادر شغاله / لنگ کفش کهنه در بیابان غنیمته / بازی اشکنک داره سر شکستنک داره / شاهنامه آخرش خوش است / نترس از کسی که های و هوی دارد بترس از کسی که سر به تو دارد / هرچه پول بدهی آشت می دهند / زبان سرخ سر سبز می دهد بر باد / کار هر کس نیست خرمن کوفتن ، گاو نر می خواهد و مرد کهن / به کدام سازت برقصم / فلانی آش دهن سوزی نبود / آرزو را به گور بردن / هرچه رشته بودم پنبه شد / اگر در دیزی باز است حیای گربه کجاست / اگر لالایی بلدی پس چرا خودت خوابت نمی بره / نون گندم دست بچه یتیم عیبه /عروس خیلی قشنگ بود آبله هم تو صورتش در آمد / پارسال دوست ، امسال آشنا / مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد / از حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شه / ماه همیشه پشت ابر نمی مونه / اگر پیرم و می لرزم ،به صد جوون می ارزم / اومد ابروش درست کنه زد چشمش هم کور کرد / گربه را در حجله کشتن / به روباه گفتن شاهدت کیه گفت دمم / یه سال بخور نون و تره یه عمر بخور نون و کره / پا از گلیم دراز کردن
لغات عامیانه در رشکوئیه:
هکک : سکسکه / آرا : سالم و تندرست / پتیاره : زشت کار / بلو : رها شده / هو انداختن : شایعه پراکنی / هرش : آغوز / هر : یک مواد روغنی که از استخوان بیرون می آید یا به مغز گوسفند نیز هر می گویند./ شهر هرت : شهر بی قانون / نوده : ناودان / مل : گردن / تمون : شلوار / چارقد : روسری /نالی : لحاف / ممد : محمد / مورک : مورچه بسیار ریز / بوز : زنبور / ساک : زنبیل / ناخش : بد مزه / جون : قشنگ / ننی : گهواره / کپ : لپ / ریخت : قیافه / کلکل : مشاجره و دعوا / کچه : دهان / کرتین : تار عنکبوت / کدمبه : کاسه سر / غر : غربتی / پز : قیافه گرفتن / عربانه : دایره / قایم : پنهان شدن / چغور : گنجشک / شلم شوربا : بی نظم / فرز : چابک و زرنگ / هولکی : کسی که کاری را با عجله انجام دهد / رج : ردیف / سوا : جدا / سفیل : معطل / دندان گرچک : دندان به هم سائیدن از روی عصبانیت / دده : خواهر / خالو : دایی / کاکا : برادر / خیار بالنگ : خیار سبز / تماته : گوجه / چوری : جوجه / دولاقه : چوبی که یک سرش دو شاخه است / گردک : کلیه گوسفند / جلب : بد ذات / چار دیواری : کنایه از خانه / چله : چهل روز / ترش بالا : آبکش / تپو : خمره بزرگی که در آن غلات را نگهداری می کردند./ پیله کردن : اصرار کردن / پسوغن : پس انداز / پک و پوز کردن : اخم کردن / پیر : پدر / ننه : مادر بزرگ / آبا : پدر بزرگ / پوز : دهان و لب / پستو : عمارتی در درب ورودی اتاق / بیز : تاب / پچل : آلوده / آروغ : باد گلو / سجل : شناسنامه / آلش : عوض / بد و بیراه : فحش / متلک : کلمه تحقیر آمیز به کسی زدن / بیرجمه : زیر شلواری / چاچو : چادر شب / کلا کی :چوبی و سر آن دو شاخه است و برای گرفتن شاخه درخت از آن استفاده می شود./ کماچ دون : قابلمه / زهرآب : ادرار / قر : کسی که پشتش قوز دارد./ گرده : پشت / کول : بغل / پت : مو / جوزونه : لانه گنجشک / تله : ژولیده و آشفته / نیشک : شکلک در آوردن با زبان و دهان / ماچ : بوس / پیک : جایی از بدن کسی را با دو انگشت فشار دادن / پته : کاغذ یا نوشته / کشمون : صحرا یا کشتخوان / تخمه گلک : تخمه آفتابگردان / بو داده : برشته کرده / الکی : دروغ / مویز : وسیله الک کردن آرد / تاس : کچل / بی سنون : بی معرفت / گف : حرف و سخن / پسوغن : ذخیره / الش : عوض / برز : لای چیزی / بخی : بلند شو / بال نیست : قبول نیست / پنقور ( پنگول ) : ناخن پنجه های دست را به جایی کشیدن / تقلا : کوشش / جنجال :شلوغ / دوری :بشقاب / خرخر : صدای که در خواب از گلو بلند می شود./ گالش : نوعی کفش زنانه /.
باور ها و پندار های مردم رشکوئیه:
آب و آینه را باید پشت سر مسافر بریزند تا زود بر گردد.
پشت سر مسافر نباید جارو کرد.
آب داغ را وقتی می ریزند روی زمین باید بسم ا... گفت.
اگر ظرف یا استکان ردیف شود مهمان می آید.
اگر قند داخل چای بیفتد مهمان می آید.
آمدن کلاغ بر روی بام و قار قار کردن آن نشانه خوش خبری است.
اگر چیزی از لوازم خانه بشکند به فال نیک باید گرفت.
اگر حیوانی مثلاٌ مرغ یا گوسفند مرد بلا گردان صاحبخانه شده است.
اگر کسی روی گربه آب بریزد دستش دانه دمبل در می آورد.
اگر گربه با دست هایش صورت خود را شست میهمان می آید.
اگر گربه داخل خانه زائید صاحبخانه زیارت می رود.
اگر مرغی مانند خروس بخواند باید آن را از خانه بیرون کنند.
تکان پلک چشم نشانه شادی و خوشحالی است.
خارش کف دست نشانه پول به دست آوردن است.
خارش کف پا نشانه این است که یکی او است.
روی چارچوب درب اتاق ننشیند که انسان مورد تهمت قرار می گیرد.
شب نباید اتاق را جارو کرد.
شب یکشنبه و چهارشنبه نباید به دیدن بیمار رفت.
کسی که می رود تشییع جنازه باید برود مسجد چادر خود را بر عکس کند و کفش هایش را برعکس پا کند.
کسی که روضه خوانی (پرسه ) کسی می رود بعدش خوب نیست خانه کسی برود.
یک عطسه توقف در کار است صبر کردن ).
هنگام سال تحویل اگر تخم مرغ را روی سینی بگذاری به حرکت در می آید.
ناخن چیده شده را نباید در دست و پا ریخت نکبت می آورد.
اگر سگ زیاد صدا کند نشان این است که کسی می میرد.
برای اینکه بچه در خواب نترسد دست بسم ا... باید روی او گذاشت.
مسافری که به مسافرت می رود باید دست بسم ا... روی آن گذاشت.
مردم زمان قدیم بر این باور بودند که هنگام ماه گرفتگی اگر زن حامله ای دست خود را به جایی از بدن خود بگذارد همان جای اعضای بدن بچه اش نیز خال بزرگ قرمز یا سیاه رنگی می شود که به آن ماه گرفتگی می گویند.
اوضاع اقتصادی و اجتماعی رشکوئیه:
اگر چه محیط تنها عامل موثر بر زندگی انسان نیست اما در شکل پذیری جوامع مختلف یکی از عوامل مختلف به شمار می رود.
با ارزشترین چیزها در کویر آب است که به وسیله قنات تأمین می شود که روستای رشکوئیه از وجود قنات محروم بود.
اقتصادش بر پایه تولیدات کشاورزی که اعم بود از جو ، گندم ، شلغم ، چغندر و یونجه و فراورده های دامی بخصوص لبنیات بوده است.
کشاورزان در فصل های مختلف سال محصولات دامی و کشاورزی خود را فراهم می کردند و از این طریق امرار معاش می کردند.
بدیهی است که پرجمعیت بودن خانوار در روستاها یکی از خصوصیات جامعه کشاورزی است زیرا فرزندان در کنار والدین به کار کشاورزی و دامداری می پردازند.
کسی که فرزند بیشتری داشت قدرت او در سطح روستا بیشتر بود و فرزندان کمک یار او بودند. جمعیت زیاد به سرپرست خانوار اقتدار بیشتری می بخشید و انجام کارهای کشاورزی و دامداری را تسریع می نمود.
برخی از افراد روستا به کار های جنبی دیگری مانند بنایی ، قصابی ، خشت مالی ، مقنی گری ، ذغال سوزانی ، چوپانی ، دلالی ، حمامی ، زمین کنی و کار در معادن مشغول بودند و زنان نیز به کاربافی (نوعی نساجی ) ، نانوایی ، درو کنی و قالی بافی مشغول بودند.
مهاجرت در روستا به ندرت دیده می شد.
مردم زمان گذشته بایستی می رفتند از بیابان ( ) می کندند وخشک می کردند و آن را در هاون می کوبیدند و با پودر آن لباس می شستند و آن را به عنوان پودر لباسشویی به کار می بردند.
و برای شستن ظروف نیز از خاکستر استفاده می کردند که ظرف ها را بسیار تمیز و شفاف می کرده است.
سوخت و منابع سوخت در قدیم:
پیش از آن که مصرف نفت ومشتقات آن فراگیر شود سوخت منازل برای طبخ غذا و مصاریف دیگر عبارت بود از : خلیشه ، قیچ ، کنده و بوته. خلیشه و قیچ را از بیابان بار الاغ با طناب می بستند و می آوردند.
بوته های بیابانی و کوهستانی یکی از منابع انرژی بشر در ادوار مختلف بوده است. هیزم را در تابستان جمع آوری و برای زمستان ذخیره می کردند.
برخی از افراد بودند که محلی برای ذخیره نداشتند و این هیزم ها را کنار اتاق ، حس یا کاهدان می گذاشتند.
خدا می داند انسان های گذشته وقتی هیزم آتش می کردند چقدر دود به چشمانشان می رفت و گاهی سردرد های شدیدشان ناشی از همین دود بوده است.
خیلی از افراد نیز از آتش کنده و هیزم که در اجاق یا تنور سوزانیده بودند در منقل ریخته و برای گرم کردن خود به طور موقت استفاده می کردند.
و برخی منقل را زیر کرسی می گذاشتند و لحاف روی آن می انداختند و زیر آن می رفتند.
برخی از افراد به علت نداشتن رختخواب داخل کاهدان در کاه می خوابیدند.وسط کاه ها را گود و شال کاه کشی را بر کاه پهن و هنگام خوابیدن گوشه های آن را بر چادر شب روی خود می کشیدند.
یکی دیگر از مواد سوختنی ذغال بود. ذغال را در منقل های فلزی نهاده در سینی آهنی قرار می دادند و باد زن می زدند و روشن می کردند.
ذغال نیمه سوخته را در تنوره ( وسط ) سماور آتشی می ریختند. که این سماور دو جداره بود که داخل این جداره ها آب بود و لوله ای از جنس حلب به نام بوق سماور بر سر آن قرار داشت تا آب آن جوش آید.
منبع روشنایی:
زمان های گذشته چون مردم از نعمت برق محروم بودند از چراغ های کباره ای استفاده می کردند که روغن بید انجیر را می گرفتند با پلته نخی می گذاشتند داخل این چراغ و روشن می کردند.
بعد از این که نفت فراوان شد مردم از چراغ موشی استفاده می کردند. کم کم چراغ لمپا آمد و بعد از آن چراغ توری روی کار آمد.
شلغم ( لبو ):
در سر تا سر زمستان در اکثر خانه ها دیگ شلغم به بار بود. کماچدان پر از شلغم را تا نصفه آب می کردند دیگ که به جوش می آمد و سر ریز می کرد و داخل اجاق می ریخت کد بانوی منزل کمی روغن به آن اضافه می کرد تا دیگر سر نرود.پس از سوزاندن مدتی آتش در زیر دیگ ، سوزاندن هیزم را قطع و دیگ را ( بوچون ) می کردند. تا آتش گرم باشد. شلغم دوای بسیار مفیدی برای درمان سرما خوردگی نیز به شمار می آمد.و بچه های گذشته بسیار به خوردن شلغم می شدند.
در ایام گذشته بچه های کوچک بالاخص نوجوانان می رفتند چند عدد سنگ جمع می کردند و گودالی می کنند و سنگ ها را کنار این گودال می چیدند. داخل آن آتش روشن می کردند بعد مقداری سیب زمینی و شلغم زیر آتش می ریختند تا پخته شود که به این کار به اصطلاح لپو کلخک می گفتند که یک نوع تفریح و سرگرمی برای آن ها به شمار می آمد.
طب سنتی:
عقیده قدما و دانشمندان کهن بر ای بود که جهان از 4 عنصر ساخته شده (آب ، خاک ، آتش و باد ) که از نظر فعل و انفعال و خواص حیاتی آب سرد و تر ، خاک سرد و خشک ، آتش عنصری گرم و خشک و هوا گرم و مرطوب که انسان و حیوانات بقای خود را مدیون این چهار عنصر هستند.
قدما اصطلاحات گرمی مزاج و سردی مزاج را به کار می بردند که هریک علوم خاصی را به همراه دارد.
چون بیماران زمان گذشته بوسیله داروهای گیاهی مداوا می شدند لازم بود که مزاج را نیز بشناسند.
آن ها در معالجات طبیعت گرم را با داروی سرد و مزاج مرطوب را با داروی خنک تحت درمان قرار می دادند.
آنان معتقد بودند که عوامل بیماری زا را باید از چند طریق از بدن خارج کرد برای این کار به دو مسئله مهم توجه داشتند : یکی کم کردن خون از طریق حجامت و دیگری ایجاد استفراغ.
حجامت :
عبارت بود از گرفتن خون کثیف از بدن. ابتدا ناحیه را که استخوان کتف و انتهای گردن بود را باد کش نموده سپس با تیغ دلاکی شکاف های متعدد روی آن ایجاد می کرد و یک شیشه که شکاف داشت روی ناحیه می گذاشتند و شروع به مکیدن می کردند با خروج هوا و ایجاد خلأ خون از راه شکاف ها وارد شیشه می شد که آن را دلیل کثافت خون می دانستند.
باد کش :
در قدیم از کوزه های کوچک لعابی ( دوره ) برای بادکشی استفاده می کردند. ابتدا شعله کمی در آن روشن و دهانه دوره را به بدن مچسباندند.
آتش هوای داخل آن را می سوزانید و سبب کشیده شدن پوست و خون به داخل آن می شد و ایجاد خون مردگی می کرد. این کار دلالت بر بیرون زدن مرض و تسکین دردهای عضلانی می باشد.
زمان های گذشته وقتی کسی مریض می شد با داروهای گیاهی از جمله عناب ، سرپستان ، ریشه متک او را مداوا می کردند.
طبیب در رشکوئیه :
1ـ شیخ جواد 2ـ عبدالخالق نیری 3ـ آقا حسن ساکن حسن آباد گاریز
پوشش گیاهی:
بواسطه مجاورت با کویر در سمت شمال زمین ها شوره زار است که در آن نوعی خار و اشنان روئیده است. در قسمت های دیگر خارشتر و چزه روئیده است. و درختان کوچکی از جمله قیچ.
انواع گیاهان هرزه که در کشتخوان ها روئیده می شد عبارت بود از : خرفه ، انگور توره ، خاک شیر ، شاتره و سیر کلاغ که تمام این گیاهان خاصیت دارویی دارند.در بیابان ها اسفند نیز فراوان دیده می شد.
انواع درختان در رشکوئیه:
انار ( شیرین و ترش ) ، توت ( توت سفید و شاه توت) ، انجیر ( سیاه وسبز ) ، آلوچه ، زرد آلو ، سیب و بادام
مردم گذشته از توت بسیار استفاده می کردند بالاخص توت خشک.
زندگی جانوری:
حیوانات اهلی که در خانه ها از آن نگهداری می شد انواع گوسفند : بز ، بره ، میش ، شیشک ( بره ای که بیشتر از یک سال دارد ) ، قوچ ( بره 2 ساله ) الاغ و گاو.
که برای خرمن کوبی از الاغ استفاده می شد.
مرغ ها عبارت بودند از : مرغ خانگی ( جوجه ) و خروس ( لاری و رسمی ) و کبوتر بود.
حیوانات : سگ ، فاطمه سلطانک ( جغد ) ، انواع مورچه ، عقرب ، رتیل ، انواع عنکبوت ، سوسک ، کفشدوزک ( قاصدک ) ، خر خاکی ( گاوک خدا ) ، خرمگس ، زنبور ( قرمز و زرد ) ، کنه ، الاکلنگ ( حشره ای با پاهای بلند و به رنگ سبز که سمی است و اگر حیوان آن را بخورد مسموم می شود ).
در زمان های گذشته از تار کرتین برای التیام زخم ختنه و جلوگیری از خون ریزی بر محل زخم می گذاشتند.
خرمن کوبی ( خرمن خرد کنی ):
دستگاه خرمن خرد کنی برجین یا گرجون تشکیل شده است.از سه محور جدا از هم به طول تقریبی 60 و قطر 10 سانتیمتر که در روی هر سه محور به فواصل هر 8 سانتیمتر تیغه های آهنی دندانه دار به شکل نیم دایره که یک سر آن بوسیله میخ محکم شده و دو سر دیگر آن آزاد و با فشار از هم باز و وقتی محور داخل آن ها قرار می گرفت با فشار به هم می آمد و در شیاری که به همین منظور در محور ایجاد می شد محکم می شد.
بر روی هر یک از محور های اول و سوم 6 تیغه و بر روی محور وسط 5 تیغه طوری قرار داده بودند که هریک از تیغه های میانی بین دو تیغه از جلو و دو تیغه از عقب به نحوی قرار می گرفت که مختصری دندانه ها از یکدیگر رد شده بودند بر وسط هر یک از دو سر محور ها میله ای مقاوم محکم شده بود که در سوراخ های حساب شده چهار چوبه اسکلت گر جون قرار می گرفت تا فاصله های محور ها منظم باشد و همین محور ها بتوانند آزادانه چرخش داشته باشند.
روی چهار چوب بالا نیمکت مانندی دارای پشت بند به پهنای دستگاه و ارتفاع 40 سانتیمتر در جای خود می نهادند که تخته ای در جلوی آن روی چار چوب جای پا نصب کرده بودند.
بوته های خرمن شده به شکل دایره دور خرمن پهن می کردند. دستگاه برجین را روی آن قرار می دادند. زنجیره بر بنده را به شانه الاغ وصل می کردند. روی نیمکت یک نفر انسان کامل یا دو بچه می نشستند و افسار الاغ را در دست می گرفتند و او را ضمن راندن هدایت نیز می کردند.
الاغ ها مجبور بودند بر روی سیفال ها و خوشه های پهن شده حرکت کنند و چرخ های دستگاه را بر روی آن ها به حرکت درآورند در نتیجه فشار سنگینی بر روی خوشه ها وارد شده و ساقه های خشک را به کاه تبدیل می کرد.
کار بافی در رشکوئیه « نساجی »:
زمان های بسیار دور نخ ریسی با چرخ های دستی ، دوک و کرباس چاله ای معمول بود لیکن زنان هنگام فراغت به آن می پرداختند. اصولاٌ شب ها به چرخ ریسی می پرداختند. زنان روستا دور هم جمع شده و به این کار خود را مشغول می ساختند.
خود افراد روستا پنبه می کاشتند. آن را برداشت می کردند و به حلاج می دادند که شخصی به نام علی غلام فخر آبادی بود و آن ها را حلاجی می کرد.سپس با دوک پلته می کردند و آن ها را می رشتند.
کارخانه های قدیم برای بافتن کارهای سنگین ایجاد شده بود یعنی پوشال ( فشار ) آن ها بر عکس دستگاه های سبک بعدی در عقب دستگاه در زیر زمین قرار داشت که انتهای آن در محل مناسب بین دو نقطه چوبی که در دیواره روبرو محکم کرده بودند قرار می گرفت و میله ای آن ها را به هم متصل می کرد.
دو سر دیگر پوشال که پهن تر بود تا وسط چاله بزرگ به نام کوره که قسمتی از وسایل دستگاه در داخل آن آویزان شده جلو آمده بود. و بوسیله زنجیر های دانه درشت و دانه های چپ راست آهنی که تنظیم ارتفاع پوشال منوط به آن بود به دو نقطه چوب افقی به نام وصل می شد که آن ها به وسیله بند هایی به چوب های بلند و گردو باریک تراشیده شده حامل گرت به نام جوجه متصل بودند. گرت ها عبارت از حلقه های مساوی پی در پی از نخ هفت لای تابیده یک حلقه از بالا ویک حلقه از پایین در یکدیگر بودند که فاصله آن ها با فاصله های دندانه های شانه هم نواخت چیده می شد تا نخ تونه بین محل دو حلقه عبور کند و تار های تونه بوسیله آن ها هم به بالا کشیده می شوند و آن ها نیز بتوانند ادامه تارها را هم به سمت جلو و هم به سمت عقب طی کنند.
هر یک از پوشال ها که با فشار پا مثلاٌ پای راست پایین می رفت نیمی از تار های تونه را پایین می برد که نیمه دیگر همراه پای چپ و پوشال دیگر کمی بالا می آمد و به اندازه طول یک حلقه گرت ، فاصله ای بین تارها ایجاد می شد. نخ پوری که از سمت راست توسط ماکو و ماسوره داخل آن که حول میله ای باریک می چرخید با زور انگشتان دست بافنده در داخل فاصله ایجاد شده به سمت دیگر پرتاب گردیده به دست چپ بافنده می رسید. دست راست بافنده که اکنون خالی بود دفتین را به جلو می کشید. که شانه بین دو قسمت دفتین که تارهای تونه دو نخ به دو نخ از هر دندانه آن عبور کرده بود بر پود اصابت کند و آن را به پود های قبلی هر چه بیشتر نزدیک کند هنگام پیش آمدن دفتین لازم بود که پای چپ نیز تای دیگر پوشال را به پایین فشار دهد تا ضمن آن که تارهای بالا به پایین و تارهای پایین به بالا کشیده می شود. فاصله بین تارها برای عبور پود بعدی توسط ماکو مهیا گردد و پود قبلی هم بعد از اصابت شانه و دفتین نتواند برگردد و پارچه بافته شده یکنواخت و ریز بافت از کار در آید.
( لباس ، چادر شب ، سفره خمیر کنی ) از جمله لوازماتی بودند که زنان روستا آن ها را می بافتند.
نانوایی در رشکوئیه :
اولین کسی که نانوایی را افتتاح کرد حاج محمد سلیمان بود. وی دکان نانوایی در منزل خود دایر کرد و با کمک همسر خود نان مورد نیاز مردم را مهیا می کرد. تنور نانوایی ها ابتدا آتشی بود و بوسیله هیزم و کنده آتش آن را فراهم می کردند.
خودشان خمیر را آماده کرده و می گذاشتند ور بیاید و بعد آن را نازک کرده و بوسیله نان بنده به دیواره تنو می چسباندند هنگامی که دو طرف نان سرخ می شد به مشتری تحویل می دادند.
بعد از او حسین غلامعلی ( رضوانی ) نانوایی را دایر کرد.
چراغ موشی : شکل موشی بود که دو دستش بر لبه خم و سرش بر روی دست ها و پاهایش در دو طرف به خم چسبیده بود. در وسط سرش لوله باریکی در خم و در میان لوله فتیله ( پلته ) عبور داده بودند که دنباله اش داخل خم در نفت قرار می گرفت.
اوزان و مقایسات :
طول : واحد طول گز بود و آن به دو نوع بود :
گز کوتاه : از سر انگشتان تا سر شانه شخص متوسط القاقه. این گز مخصوص زنان بود.
گز بلند : از سر انگشت شصت تا نوک دماغ شخص متوسط که روی خود را به سمت دیگر متمایل کند.
هر زرع به گره به 2 شده است. هر چهار گره را یک چارک می گفتند.
این وبلاگ جهت طرح مسائل و مشکلات منطقه وبه ویژه روستای رشکوئیه طراحی شده است.