امشب به وبلاگ آقای بین آبادی سر زدم مطلبی رو دیدم که خیلی ناراحت شدم.
واقعا حکایت تلخی است این جریان ...
مدارس روستایی که سال به سال داره فدای زور و ظلم و حیله و بی فکری مدیران شهرنشین می شه که اصلا نمیدونن روستا یعنی چی.
نه که شهرهامون خیلی پیشرفته هستن و وقتی یه بچه روستایی می ره شهر همه امکاناتی براش تهیه می کنن، حالا می خوان همین یه مدرسه رو هم از روستا بگیرن. دیگه برای روستا چی می مونه. دیگه مغازه و بانک و بسیج و هزار اداره دیگه به چه دردی می خوره. تا کی باید روستایی ها تاوان شهرنشینها و شهرنشینی اونها و مشکلات شهرنشینها رو بدن؟
مهاجرت به شهرها، بی کاری، مواجه شدن بچه های پاک روستایی با فضای هزار رنگ و هزار فریب شهر، مشکلات فرهنگی و اقتصادی که دنبالش هست همه رو نادیده می گیرن فقط میگن اگه معلم ها رو از روستا جمع کنیم فلان مقدار هزینه ما کاهش پیدا می کنه.
مدیر عزیز شهرنشین.
تو چندتا کتاب جامعه شناسی خوندی
تو چند تا کتاب اقتصاد خوندی که حالا صاحب نظر شدی؟
جامعه مثل یک بادکنک هستش که هر طرفش رو فشار بدی از یه طرف دیگش ورم می کنه میاد بالا. اگه بخوای با کاهش معلما هزینه اموزش رو کم کنی هزار جای دیگه مثل بادکنک می زنه بیرون و هرچی که برای بچه شهری ها خرج کردی هدر می ره.
کاش یه خورده هنگام تصویب یک نظر شجاعت کار خراب کنمون رو کنار می گذاشتیم و یه خورده بیشتر و عمیق تر نگاه می کردیم.
من این کار را ظلم به روستایی ها می دونم و امیدوارم به مرحله انجام نرسه.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۸۷ ساعت 14:46 توسط بین آبادی
|
این وبلاگ جهت طرح مسائل و مشکلات منطقه وبه ویژه روستای رشکوئیه طراحی شده است. از کلیه دوستان و علاقه مندان در خواست می شود نظرات و اخبار و اطلاعات خود را به ایمیل اینجانب بفرستند یا با شماره 09132504478 تماس حاصل نمایند